تبليغاتX
هزار درنای کاغذی
از صبح خونه رو تمیز کردم! ترمه سفره هفت سین رو هم آوردم.

تو فکرم که ۷ تا سین چجوری میشه اینجا پیدا کرد. چه خوب شد که روز چهارشنبه سوری همراه با اون یه کاسه آش رشته ای که خریدیم سمنو هم بهمون دادند!

سیر هم داریم! سوهان و آجیل هم از ایران آوردم! سماق هم همینطور. سیب و سرکه هم میشه پیدا کرد. سبزه ندارم!

عیبی نداره سبزی با سبزه خیلی فرق نمیکنه گاهی !!! گفتی سکه هم قبوله دیگه نه؟!

هر کجا هستم باشم! آسمان عشق زمین مال من است.

سال نو مبارک

پ.ن: این هم حاصل تلاش امسال ما در نبود امکانات:

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 7:5 توسط درنای کاغذی |

ما ایرانیها ملت جالبی هستیم.

 اطلاعاتی که داریم مال خودمونه ! نباید به کسی بدیم!

اگر همدیگه رو میبینیم توی یه مملکت غریب سعی میکنیم آشنایی ندیم! یه وقت ممکنه وبال گردنمون بشند و کمکی از ما بخوان ! اوف ... کی حوصله داره!

با تازه واردها خیلی نمیجوشیم. هنوز جا نیفتادند ! دردسر دارند واسه آدم. خودمون کلی بدبختی داریم .همون قدیمی ها که باهاشون هستیم بسه واسمون.

تو اجتماعات ایرانی سعی میکنیم خیلی شرکت نکنیم! ایرانی بازیه دیگه... خودت که میدونی... اومدیم اینجا که راحت بشیم ....

خلاصه که باحالیم ....خیلی...

پ. ن : با نیکی و محسن داشیم میرفتیم توی ایستگاه فری که دیدیم چند تا ایرانی جلوتر از ما دارند راه میرند. تا صدای ما به گوششون رسید و دیدند فارسی حرف میزنیم دیگه حرف نزدند که یه وقت ما نفهمیم ایرانی هستند.!!! از بغل دستشون که رد شدیم زیر زیرکی نگاهمون کردند و تا زمانی که ما دور شدیم کماکان دهناشون بسته بود.

پ.ن ۲: پانی عزیز دلم کامنتت اونقدر حرف و خاطره رو زنده کرد که هیچ جوابی به کلام نداشت. قلقور هم رسیده و سلام میرسونه گلم

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 6:51 توسط درنای کاغذی |

خونه گرفتیم!

یه خونه مبله با همه وسایل مورد نیاز از یخچال گرفته تا قاشق چایخوری و انواع در باز کن و سبد و آب کش و ....توی طبقه ۲۲ یه برج ۳۸ طبقه! اونقدر بلنده که موقع بالا رفتن توی اسانسور دفعات اول گوشم میگرفت!

امکاناتش هم خوبه . یه کتابخونه خیلی جمع و جور توی لابی داره که به نظرم رسید هر کدوم از ساکنین کتابهایی که نمیخوان یا مجلاتی رو که نمیخوان میزارند اون تو برای مطالعه بقیه! فعلا یه دونه کتاب داستان از توش برداشتم و هنوز تو خط سوم صفحه اولش گیر کردم!

باربیکیو داره با محوطه مخصوص باربیکیو که آب نماهای رنگی داره و کاملا مشرف به رودخونه زیبای بریزبین است و تو میتونی از اونجا حرکت قایق ها و فری ها رو تماشا کنی!

استخر و جکوزی آب گرم که اون هم مشرف به رودخونه است با سالن بدن سازی و سونا و ......

نزدیک خونه جایی داره که من هر روز غروب برای قدم زدن میرم اونجا! یه مسیر شناور روی آب ! که فوق العاده است. سکوت و آرامش داره و با هر بار حرکت قایق ها شروع به تکون خوردن میکنه و من همینجور که آهنگ های ایرانی گلچین شدم رو گوش میدم و به مناظر زیبای اطرافم نگاه میکنم به یاد کسایی هستم که دوستشون دارم و خیلی دور از من توی یه سرزمین دیگه ای تو مشرق زمین شاید تازه از خواب بیدار شدند.

راستی خونه یه تراس نسبتا بزرگ داره مشرف به شهر بریزبین که تا چشم کار میکنه آسمونه و آسمونه و آسمون. با یه میز و صندلی وسط تراس که جون میده برای چای و قلیون! (قابل توجه هادی و امیر و طلا و علی و پاییز جونم که این خونه رو معرفی کرد بهم).

خلاصه که تشریف بیارید...منزل خودتونه

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 7:1 توسط درنای کاغذی |

اجاره کردن خونه توی این شهر اولین تجربه من برای مواجه شدن با جامعه جدید بود. طبق معمول همه مستاجر ها به سایت های اجاره مسکن مراجعه کردیم.مثل اینجا و حتی اینجا که مخصوص خود شهر بریزبین و حومه اش است.

از بین این همه ایمیل که به این بنگاهها زدیم دو سه تاشون لطف کردند و جواب دادند که متاسفیم ما فعلا خونه برای اجاره نداریم ! یکی نیست بگه خوب آزار دارید آگهی میدید!

بعضی هاشون میگن ما مثلا ۱ ماه دیگه یه واحد داریم که خالی میشه ! یا اونهایی که واحد خالی هم برای اجاره دارند یه روز رو در هفته مثلا از ساعت ۱۲ تا ۱۲.۵ تعیین میکنند که بری خونه رو بازدید کنید و تو اون نیم ساعت چندین نفر دیگه هم اومدند خونه رو ببینند .

بعد دیدیم اینطوری اصلا فایده نداره. کاری که کردیم این بود که هر روز میرفتیم توی خیابون تو منطقه های مسکونی زنگ مدیر ساختمون رو که معمولا روی آیفون مشخص هم هست رو میزدیم و می پرسیدیم که خونه برای اجاره دارند یا نه!

و این روش بهتر از بقیه روش ها جواب میداد. ظاهرا اینجا خیلی مرسوم هستش که واحد های آپارتمانها رو خود مدیر ساختمون ها اجاره بدند .بنابراین اصلا تعجب نمیکنند از سوال شما و آپارتمانهای موجود برای اجاره رو به شما معرفی میکنند و شما همون موقع میتونید برید بازدید هم بکنید.

حداقل به این روش تونستیم چندین جا فرم اجاره رو پر کنیم.

حالا تازه دردسر بعدی شروع میشه. تو بعضی از ساختمونها باید امتیاز لازم رو بیاری که ۱۰۰ امتیاز بود و آیتم های مختلفی وجود داشت که به شما امتیاز می داد. مهمترینشون که امتیاز بیشتری هم داشت نامه صاحب خونه قبلی بود و ۵۰ امتیاز داشت. بقیه اش شامل گواهی نامه رانندگی. پاسپورت- داشتن کردیت کارت و .... بود.

خیلی جاها وقتی بدونند هنوز کار نداری بهت خونه نمیدند. حتی وقتی بهشون پیشنهاد میکنی  چند ماه رو جلوتر میدی! یا بعضیهاشون خیلی راحت بهت میگند که نیازی نیست .یا بعضی هاشون یه سری تکون میدند و یه اوکی هم تحویلت میدند اما عملا خبری نمیشه .بنابراین اگر این نظریه رو از ایران تو ذهنتون دارید که پول رو روی سنگ بزاری آب میشه ممکنه اینجا جواب نده بهتون!

بعضی هاشون ازت میخوان که معرف داشته باشید. ما هم دوستمون رو که شاغل بود و مهندس بود و یکی دیگه از دوستامون رو که پزشک بود معرفی میکردیم. اونها هم با دوستامون تماس میگرفتند و بعد میرفتند که جواب بدند!

بعضی هاشون روی تعداد نفرات هم حساسند . حتی من به یکی شون گفتم که ممکنه دوستمون چند وقت بیاد پیشمون میگفت نه! من باید با صاجب خونه حتما در این مورد صحبت کنم ! حالا در حالی که خیلی از خونه های اینجا رو دارم میبینم که یه نفر میاد اجاره میکنه و بعد ۱۵ تا دانشجو میریزند توش و جالبه خیلی از مدیر ساختمون ها هم اصلا کاری باهاشون نداره.

کلا ساختمون به نظرم هر چقدر گرونتر باشه سخت گیری ها برای اجاره میاد پایین برای اینکه مشتری کمتری داره! و هر چقدر خونه ارزون تر باشه دردسرش بیشتره برای اجاره کردن.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 16:27 توسط درنای کاغذی |

اولین تجربه ای که من از اینجا بودن به دست آوردم اینه که وقتی به بعضی از ایرانیهایی که هنوز نیومدند اطلاع میدی که اینجا مثلا بحث بحران اقتصادی جدیه و یا کلا هر چیزی غیر از اون ذهنیتی که از قبل درباره اینجا دارند عوض اینکه بشینند فکر کنند هر چی از دهنشون در میاد بار آدم میکنند

بابا خوش باشید ملت! اینجا پر از گل و سنبله ! همه جاده ها قشنگه! همه جا پر از درخته! پرنده ها آواز میخونند و تو خیابون مردم بهم مهربونی کادو میدند !

اصلا مبادا بیشتر از دو سه هزار دلار با خودتون بیارید ها! اینجا اصلا پول لازم نیست. پاتون که باز شد به اینجا کار براتون گذاشتند کنار در غیر این صورت دولت استرالیا براتون یه حساب باز میکنه و هر ماه توش پول میریزه. فقط برید خوش بگذرونید. کی به شما گفته به محض ورود به شما حقوق بیکاری نمیدند؟ بیخود کرده! اینجا فقط کافیه یه فرم کوچولو پر کنید تا دلار ها به حسابتون سرازیر بشه. هر کسی هم بهتون گفته کار پیدا کردن سخت شده یه آدم بیسواده که اعتماد به نفس نداره خودش رو واسه شرکتها پرزنت کنه! وگر نه کار که ریخته اینجا !

اگر زبانتون هم خوب نیست اصلا نگرون نباشید. اینجا پر از کلاس زیان مجانیه! تو کلیسا ها برگذار میشه.

خلاصه اینکه خوش باشید

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 6:28 توسط درنای کاغذی |

خواب بودم که رسیدم. نفهمیدم کی آسمان استرالیایی شد. زمین ولی سبز بود. سبز سبز و رودخونه وسط شهر همونی بود که پاییز همیشه میگفت !

اونور گیت های شیشه ای علی بود نازلی بود و دوستاشون و سپیده و ابی.

سپیده و ابی که این چند روزه حسابی سنگ تموم گذاشتند برامون ! هر شب  و هر روز یک برنامه گردش داشتیم تا اینجا !

حتی هنوز نتونستیم بقیه دوستامون رو ببینیم!

علی و نازلی جان ممنونم از زحماتتون !

سپیده جان: ممنونم از لطفت و خوشحالم از اینکه هستی

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 12:58 توسط درنای کاغذی |

من رفتم!

دلم سکوت میکند

نگاهم نه !

 

+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت 0:41 توسط درنای کاغذی |