بین خوب خوب و بد بد
احساس خاصی است در زندگی.
وقتی سر کلاس سرود ملی استرالیا رو گذاشته بود که اتفاقا اجرای خیلی قشنگی هم داشت دچار یه جور دوگانگی شده بودم!
وقتی رسید به اون قسمتش که میگفت استرالیا میگذاره که ما شاد باشیم!ما که جوان و آزادیم! به این فکر میکردم که ما همه اینجاییم برای اینکه توی کشور خودمون جوان بودیم ولی آزاد نبودیم!
هزاران کیلومتر راه رو طی کردیم تا برسیم به جایی که توش جوون باشیم و آزاد و حالا که اینجام با شنیدن سرودش دچار دوگانگی بدی شدم.من این سرزمین رو دوست دارم ولی آیا اینجا سرزمین ماست؟ ما که جوان و آزادیم؟ من هم یه روزی میتونم باشنیدن این آهنگ مثل معلمم که با افتخار سرش رو بالا گرفته احساس غرور کنم؟ روزی این احساس رو خواهم داشت؟ مثل همه روزهایی که سرود ای ایران پخش شد و ما منقلب شدیم؟ و افسوس خوردیم که چرا سرود ای ایران با اشعار مسخره شد جمهوری اسلامی به پا که هم دین دهد هم دنیا به ما عوض شد؟
یادتونه؟ ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم؟ خداییش دشمن سنگ خاره شد و ما هم هیچی نشدیم! نه اونی که موند و نه مایی که رفتیم!
- گاهی وقتها خسته میشم از اینکه میبینم بعضیا ذهنشون همش در حال مقایسه ایران و اینجاست.که ما اونجا چی بودیم و اینجا چی شدیم! نمیدونم این ذهنی که جنگ رو تحمل کرده، بمباران رو تحمل کرده، تحریم رو تحمل کرده ، اون روزهای سخت دبیرستان توی اون رنگ های مرگ آور سرمه ای و سیاه و قهوه ای رو تحمل کرده، حراست مسخره دانشگاه رو تحمل کرده،تبعیض رو تحمل کرده ،خفقان روزهای جوونیمون رو تحمل کرده، گشت ارشاد رو تحمل کرده پس کی میخواهید بهش استراحت بدید؟ کی میخواهید آسایش داشته باشید؟ تا کی میخواید ناراضی باشیذ؟چرا برای شاد بودن آفریده نشدید؟
- هر بار اینجا از کسی میشنوم که میگه ما دوست نداریم با ایرانی ها بگردیم اولین چیزی که تو ذهنم میاد اینه که تو هم همون ایرانی هستی که یه ایرانی دیگه دوست نداره با تو بگرده . وای به ما که به کجا رسیدیم !
- اگر ناراضی هستی ، اگر اینجا بهت سخت میگذره، اگر تحمل روزهای اول مهاجرت رو نداری،اگر دو دل موندن و رفتن هستی،لطفا دیگه افکارت رو فقط تو ذهن تکرار کن نه روی لب! تکرار تو دیگه شده عادت تو و وای به سختی ترک عادت تو!
- من آمده ام که به مقصود برسم و برایش یا راهی خواهم یافت و یا راهی خواهم ساخت!
پ.ن : دارم فکر میکنم که زندگی مقصد نیست! زندگی مسیره. هر کجای دنیا باشی باید یاد بگیری چجوری از مسیر لذت ببری .اینجا بهشت نیست. جهنم هم نیست.اگر بهشت بود سالانه این همه از اینجا به امریکا نمیرفتند و اگر جهنم هم بود سالانه اینهمه از همه جای دنیا اینجا نمیومدند.مهم اینه که واقع بین باشیم. نه رویا سازی کنیم و نه دنیا رو سیاه کنیم برای همه !
وقتی روی یخ سر میخوریم و کیف میکنیم یه گوشه چشمی هم داشته باشیم به اونی که خورد زمین و پاش شکست. و وقتی هم که از گل آلود شدن کفشمون قر میزنیم نگاه کنیم به پشت سریمون که اصلا پا نداره !
وقتی یه چیزی روی دلمون سنگینی میکنه درد دل کنیم برای هم.که سبک تر بشیم اما همش هم قر نزنیم! ظرفیت سنگ صبور بودن دیگرون هم حدی داره.مثل همه اون روزهای ایران که تا جمع میشدیم دور هم از همه چیز شاکی بودیم. از گرونی شاکی بودیم. از رئیس جمهور شاکی بودیم از هوا شاکی بودیم از مملکت شاکی بودیم . اینجا هم که اومدیم باز هم شاکی هستیم. فقط سوژه هاش فرق کرده.
شاد باشیم.دیگرون رو توی شادی هم سهیم کنیم.چه اشکالی داره اگر با هم بخندیم؟اما نه تو لحظه ای که طرف از غصه هنگ کرده!
اون فرهنگ 2500 ساله رو کاش هیچ وقت نداشتیم.تف به اون فرهنگ 2500 ساله که به جای اینکه به خودمون بیاییم همش پشت اون قایم شدیم.به جایی رسیدیم که تا ایرانی میبینیم یا قایم میشیم و یا دلمون نمیخواد که باهاشون ارتباط داشته باشیم و جالبه که تک به تک ما ۲۵۰۰ سال تمدن داریم!