
مرا ببخش که نماندم . مرا ببخش که جان بی ارزشم را گرفتم و گریختم . مرابخش که نیستم تا یاورت باشم . مرا ببخش اگر اینجا مثل مرده ها دستم از آن خاک ولایت زده ایران کوتاه است ، مرا ببخش که می نشینم و فیلم پر پرشدنت را میبینم . تو را به عزیزت اینطور نگاهم نکن . نگاهت آتشم میزند
احمد باطبی
پ .ن :صد بار نگاهت کردم و صد بار خواندم و صد ها بار زار زدم
یادتونه؟ میگفتید نباید رفت؟ باید موند و ساخت؟ میگفتید اونهایی که رفتند خارج خفه شند؟ بزارند ماهایی که تو ایران هستیم خودمون درباره سرنوشتمون تصمیم بگیریم؟یادتونه دیگه؟
چی شد؟ تصمیم گرفتین؟ موج سبز راه انداختین؟ شاد بودید نه؟
دروغ نمیگم ما هم شاد بودیم.ولی ما نگفتیم شما جدا ما جدا....اما نشد!
ما که رفتیم. اینجا حداقل یه لقمه هوا هست برای نفس کشیدن. نگرون تنگی نفس اونایی هستم که تو قفس دارم هنوز.
پ.ن: به قولی:
دلم میخواست الان اونجا بودم و بهشون سفارش میکردم که تا میتونید عزیزانتون رو ببینید. به اندازه چندین ماه بغلشون کنید. اونقدر که تا مدتها دیگه افسوس نخورید
اونقدر گریه کنید که سبک شید. اما وقتی پا روی اولین پله هواپیما گذاشتین دیگه همه چیز رو فراموش کنید.دیگه اگر قرار شد که بیایین بغض نکنید.
بهروز ، پانی و علی :
منتظرتونیم![]()